سه‌شنبه ۲۱ فوریهٔ ۲۰۱۲

اهموطن مسلمانم، چشم بگشا و ببین که سعید ملک پور و یوسف ندرخانی به دلیل اجرای نص قوانین قرآن در آستانه اعدام هستند...!

هموطن مسلمانم، چشم بگشا و ببین که سعید ملک پور و یوسف ندرخانی به دلیل اجرای نص قوانین قرآن در آستانه اعدام هستند...!



یکی از آنها یوسف نذرخانی است که اتهامش، تغییر دین از اسلام به مسیحیت است. او در زندان رشت نگه داری می شود و دستور اجرای حکم او به دایره اجرای احکام صادر شده است و هر لحظه ممکن است که حلق اویزش کنند. (منبع)

گناهی که او مرتکب شده، صرفا این است که دینش را از اسلام به مسیحیت تغییر داده است و صد البته که این از نظر قران گناهی نابخشودنی است.

ارتداد چیست؟!

ارتداد به معانی بازگشت از اسلام است. گویا در در اوایل قدرت گیری اسلام، برخی از اعراب، ابتدا اسلام می آورده اند و بعد از آشنایی با اسلام و آشنایی با محمد ، به این نتیجه می رسیده اند که دین مسخره ای است نیست و از مسلمان شده انصراف می داده اند و البته این انصراف ، برای مسلمانان بسیار ناراحت کننده بوده است، چرا که بار تبلیغاتی بسیار منفی برای مسلمانان می داشته و مخالفین محمد می گفته اند که می بینید هر کسی مسلمان می شود، بعد از آشنایی با اسلام ، از آن انصراف می دهد ! لذا پیامبر اسلام، برای بازگشت از اسلام، مجازات بسیار سنگین و غیر انسانی کشتن را در نظر گرفته است.

در آیات 88 و 89 قران به صراحت ذکر شده است که:

فَمَا لَكُمْ فِي الْمُنَافِقِينَ فِئَتَيْنِ وَاللّهُ أَرْكَسَهُم بِمَا كَسَبُواْ أَتُرِيدُونَ أَن تَهْدُواْ مَنْ أَضَلَّ اللّهُ وَمَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلًا
وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء فَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِيَاء حَتَّىَ يُهَاجِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ وَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا
شما را چه شده است كه در باره منافقان دو دسته شده‏ايد با اينكه خدا آنان را به [سزاى] آنچه انجام داده‏اند سرنگون كرده است آيا مى‏خواهيد كسى را كه خدا در گمراهى‏اش وانهاده است به راه آوريد و حال آنكه هر كه را خدا در گمراهى‏اش وانهد هرگز راهى براى [هدايت] او نخواهى يافت / همان گونه كه خودشان كافر شده‏اند آرزو دارند [كه شما نيز] كافر شويد تا با هم برابر باشيد پس زنهار از ميان ايشان براى خود دوستانى اختيار مكنيد تا آنكه در راه خدا هجرت كنند پس اگر روى برتافتند هر كجا آنان را يافتيد به اسارت بگيريد و بكشيدشان و از ايشان يار و ياورى براى خود مگيريد

و یا می بینیم که پیامبر اسلام، به صراحت دستور داده که هر کسی دینش را عوض کرد، باید کشته شود:

«من بدّل دینه فاقتلوه» ترجمه: شخصی که دینش را تغییر داد باید کشت

منبع: مستدرک وسایل الشیعه جلد 8 صفحه163باب45حدیث/ و بخاری، جلد ۹، فقره‍ی ۱۷۵۹. و همانطوری که می بیند این حدیث متواتر است و هم شیعه و هم سنی آنرا تایید کرده اند؛ چرا که وسایل الشیعه یکی از معتبر ترین منابع شیعه و حدیث بخاری نیز معتبرترین منبع اهل تسنن است.

لذا به صراحت می بینم که سنت پیامبر و قرآن به صراحت دستور به کشتن مسلمانانی می دهد که می خواهند به دین دیگری بپیوندند. سوال اینجاست که چرا دین اسلام، اینچنین وحشیانه اصولا اخلاقی و انسانی را به زیر پا می گذارد و دستور به کشتن یک انسان، صرفا به دلیل انتخاب دین دیگری می دهد؟!

از همه مهمتر چرا در سال 2012، جماعتی نادان می خواهند این قانون احمقانه و بدوی را اجرا کنند؟!

حال با حکم اعدام دومی می پردازیم که هر لحظه ممکن است اجرا شود.

شخصی به نام سعید ملک پور، که ساکن کانادا بوده است، به اتهام اینکه برنامه ای نوشته است و از آن برنامه در ساخت سایت های پورنو استفاده شده، متهم به اعدام شده است. (منبع)

قاضی و ملاها، عمل او را ترویج فساد دانسته اند و بنا به آیه سی و سه سوره مائده دستور به کشتن او داده اند.

در آن ایه می خواینم:

إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿۳۳﴾
سزاى كسانى كه با [دوستداران] خدا و پيامبر او مى‏جنگند و در زمين به فساد مى‏كوشند جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت‏يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند اين رسوايى آنان در دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت

سوال اینجاست، چرا باید یک انسان صرفا به دلیل نوشتن یک نرم افزار، کشته شود؟! آیا این حکم و این آیه قرانی، نشانه بارز وحشی گری نیسـت؟!

مگر نه اینکه خود آخوندها و ملایان، منبع و منشا همه گونه فسادی هستند؟! مگر نه اینکه در دین اسلام، بچه بازی به رسمیت شناخته شده است!؟ (منبع) حال چه شده که اسلام حرف از مبارزه با فساد می زند؟

یکشنبه ۵ فوریهٔ ۲۰۱۲

در بنی صدر یک جو احساس شرف و انسانیت وجود ندارد


یکی از معروفترین و دردناک ترین کلماتی که خمینی گفت این بود که در پاسخ به این که چه حسی داری که به میهن باز می گردی گفت هیچ. گفتگوی ابوالحسن بنی صدر با صدای آمریگا را نگاه کردم. این فرد جاه طلب هم هیچ احساسی ندارد. به گونه ای از جنایت خود در مسلط کردن خمینی به ایران صحبت می کند که گویی با یک دوست به پیک نیک رفته.
اگر این فرد یک جو احساس داشت خود را در قتل صدها هزار جوان ایرانی که در حکومتی که در روی کار آوردنش نقش مهمی داشت مقصر می دانست و اکنون دیوانه شده بود.
واقعا گویندگان صدای آمریکا از خود خجالت نمی کشند با چنین فردی گفتگو می کنند.

با شرکت آقایان ابوالحسن بنی صدر، عبدالعلی بازرگان و فرخ نگهدار

مصدق اوشین سیاست پدر انقلاب 57



اپوزیسیون یا قمپزیسیون؟

۰۵ بهمن ۱۳۹۰ نیک آهنگ کوثر

  • اندازه حروف

طی سال‌های اقامت در ولایات غربی و اشتغال به امور خبری و کارتون‌نگاری، با یک مساله همیشگی در پوشش خبرها مواجه بوده‌ام که بسیار عذاب آور است. آن اینکه برخی از نیروهای سیاسی که هم اکنون در خارج از کشور و در فضای آزاد و با ارزش‌های جامعه باز غرب زندگی می‌کنند، تفسیری که خبر و پوشش خبر دارند، تفاوت چندانی با رویکردهایی که در یک جامعه استبداد زده - مثل ایران- داشتند و دارند، ندارند. یعنی فکر می‌کنند که خبر زمانی رخ می‌دهد و باید پوشش داده شود که از مجرای رای ملوکانه و تایید آنها گذشته باشد و درغیراین صورت خبرنگار، باید چشم برآن ببندد چون یا به صلاح این و آن نیست، یا با انتشارش زمین به آسمان می‌رسد و منتشر کننده باید مورد نقد قرار گیرد. اما نمی‌توان هم داعیه ارزش‌های دموکراتیک داشت و شعارداد واز آینده دموکراتیک برای ایران سخن گفت و ساده‌ترین اصول اولیه یک جامعه دموکراتیک را نادیده گرفت. باور کنید نمی‌شود که نمی‌شود. اگر دنیا را از چشمان یک کارتونیست بنگرید، هر رخداد و پدیده‌ای که شامل افراد سرشناسی شود که به قصدی اقدامی سیاسی را انجام می‌دهند علاون بر عنصر خبر، دارای ارزش‌هایی است که بتوان آن را کشید و زوایای مختلف آن را برجسته کرد. یعنی چه «نرم» باشد چه نباشد «سوژه» است. چه برسد که جمعی بخواهند خارج از قواعد این جامعه آزاد هم بازی کنند. اما اگر بازی کنند مساله مهم این است که این افراد تحمل نقد دارند یا ندارند؟ واقعیت این است که وقتی انتشار خبری که همه ارزش‌های خبری در آن وجود دارد می‌تواند به قبای سازندگان خبر بربخورد، خیلی سخت می‌توان انتظار داشت که چنین پوست نازکانی که نام فعال سیاسی برخورد دارند به درد کار سیاسی مهمی مثل براندازی حکومت جمهوری اسلامی - یا سفیران گذاربه جامعه دموکراتیک- بخورند.

واضح‌تر بگویم، وقتی چنین افرادی جرات ندارند در باره کارهای عادی خود مثل تشکیل جلسه در پاریس و لندن و استکهلم و واشینگتن حرف بزنند - کاری که برای فعالان سیاسی یک امر متداول است و فعال سیاسی مگرشرکت درجلسه در خارج از کشور چه می‌کند؟- و فقط خبرنگارانی را دعوت می‌کنند که «همراه» باشند و به جای انعکاس واقعیت، محرم راز بمانند، به نظر من یک جای کار ایراد دارد.

اما این همه ماجرا نیست. در همین جامعه آزاد، وقتی دوستی نامه‌ای تهدیدآمیز می‌فرستد و می‌گوید به خبرنویس که اگر نام مرا از فهرست حذف نکنی، چنین می‌شود و چنان، یاد روابط احزاب وابسته به ابرقدرت‌ها در قبل از انقلاب می‌افتم؛ حس می‌کنم که یا گروهی که دارد جمع می‌شود نمی‌داند به دنبال چیست، ویا با لوازم آنچه که مثلا براندازی جمهوری اسلامی است و ارزش هایی که باید ارزش های کنونی شوند آشنا نیستند. من، حتما(به توان ۲) با جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام سیاسی که امکانات کشور را به هدر می‌دهد و از تبعیض پر است و آزادی‌های مشروع را نادیده می‌گیرد و حقوق مردم را ضایع می‌کند و هزار ویک دلیل دیگر مشکل دارم، و بدتر از آن، با کسانی که از دل آن برآمده‌اند و می‌خواهند نظامی را سرجای این یکی بیاورند که نه شفاف است و نه پاسخگو به مردم و نه نوید دهنده ارزش‌های متعالی که شایسته تک تک هموطنان‌مان است.

باعث خوشحالی است اگر اپوزیسیون متشکل از همه نیروها باشد و کسی از قلم نیافتد. چرا سلطنت‌طلبان در میان جمع نباشند؟ همین سوال را چند ماه پیش از آقایان سازگارا و واحدی کرده بودم و البته پاسخ‌های‌شان به نظر من راضی کننده نبود. اما وقتی شنیدم که تا حدی این مشکل رفع شده و گفت و گوهایی با نیروهای نزدیک به رضا پهلوی در پاریس انجام شده، حس کردم که اپوزیسیون به بلوغ نزدیک‌تر می‌شود. (صرف نظر از اینکه به عنوان یک خبرنگار یا کارتونیست چه اعتباری برای هر یک از این نیروها قائل هستم- این را فقط به عنوان احترامی که قوائد یک روند دموکراتیک وجود دارد گفتم نه اینکه حالا این شخص یا آن شخص چه فکری می‌کند.)

اما اگر نیروهایی که می‌خواهند به نحوی آینده ایران را رقم بزنند، خیال کنند که باید همان روش سال ۵۷ نوفل‌لو‌شاتو را تکرار کنند و مانع انعکاس خبر شوند و درست مدافع ارزش‌هایی باشند که از یک انقلاب مدافع آزادی به یک دیکتاتوری تمام عیار تبدیل شد، از دید من خبرنگار، قاعدتا دارند نسخه جدیدی از انقلاب اسلامی را بازسازی می‌کنند، و صحبت از آن حق مردم است (و مگر نه شعار اصلاح‌طلبان حکومتی شعارزیبای دانستن حق مردم است بود؟ آیا این شعار منسوخ شده است؟ یا شده است دانستن حق مردم است هروقت مابخواهیم واجازه بدهیم؟ بله؟).

تعارف را کنار بگذاریم. اگر قرار است کنفرانس یا کارگاهی با حضور خبرنگاران برگزار شود و این خبرنگاران از حرف زدن منع شده باشند یا بشوند، سوال‌های زیادی ایجاد خواهد شد؛ مگر جلسه لندن سوال ایجاد نکرد؟ آیا کسی به ریشه‌های این سوالات و مشکلات منطقی و اصولی که از این نوع نگاه به این موضوع‌ها وجود دارد سخنی گفت و در پی رفع آن بر آمد به جای متهم کردن بقیه؟

خب اگر گفته شود که در جلسه پاریس، میان نیروهای سیاسی کرد بحثی درگرفته و بعد به خاطر بلوغ فکری به نتیجه‌ای مشترک رسیده‌اند اتفاق بدی افتاده؟

وقتی مثلا می‌فهمی که قرار است در واشینگتن جلسه‌ای برگزار شود و یکی منکر می‌شود و دیگری تایید می‌کند و بعد متوجه می‌شود که نباید تایید می‌کرده و قسم و آیه می‌آورد که در «ژنو» برایم ماجرا را خواهد گفت و بعد خودش نمی‌آید و نمی‌گوید، خب آدم حس می‌کند یک جای کار می‌لنگد. پای صداقت می‌لنگد، پای پایبندی به اصول و ارزش‌های اولیه دموکراتیک می‌لنگد. پای احترام به حق دانستن مردم می‌لنگد و هزار و یک چیز دیگر.

به نظر من، نیروهای اپوزسیون می‌توانند تجربه‌های تلخ پیشین را کنار بگذارند، و با تحمل بیشتر و اجازه دادن به رسانه‌ها به بازبینی روش‌ها و برنامه‌های‌شان، از تکرار اشتباه بزرگ بهمن ۵۷ خودداری کنند. می‌گویم اشتباه، چون به دنبال استقلال و ازادی بودند، اما چیزی که به دست آمد، نه آزادی آورد و نه واقعا استقلال. مگر بسیاری از ما چه چیزی برای کشورمان می‌خواهیم؟ جز آزادی و سعادت؟ یک طرف ماجرا که به دنبال تکرار رویاهای «امام راحل» بود و دوران طلایی آیت‌الله خمینی که بیشترین جنایت‌ها در آن رخ داد را «مدل» خود قرار داد، یک طرف الان به دنبال مخفی‌کاری است و این سو و آن سو خود را دارای برنامه معرفی می‌کند. اینکه دوست دارند محور باشند و بقیه دورشان بچرخند و به گردش آزاد اطلاع رسانی و دیگر ارزش هایی که عملا به فراگیرکردن و انسانی کردن این روند کمک می‌کند اعتقاد ندارند یا آنها را به کناری می‌زنند، مرا شدیدا نگران می‌کند.

اگر قرار است مدل جدید اپوزیسیون یک «فراموش‌خانه» داشته باد که همه اطلاعات و اخبار در آن بسته بماند، باز هم نگران‌کننده است. اگر قرار است بعد هم مثلا برای کسی کار خبری‌اش را کرده و ماجرا را مثل دیگر اخبار عادی منتشر کرده مثل ماجرای «طائب»* پاپوش درست کنند، که واقعا باید سوال کرد که چرا برای تکرار روش‌های جمهوری اسلامی به غرب پناهنده شده‌اند؟ چنین ماجرایی نشان می‌دهد که چرا مخالفان در لرزاندن تن رهبران جمهوری اسلامی ناموفقند چرا که به زبان و الگوهایی تمسک می‌جویند که در ان رهبران جمهوری اسلامی استادند. در حالی که اگر از روش‌های دموکراتیک و والای انسانی که مردم کشورما لایق آنند پیروی می‌کردند عملا رهبران جمهوری اسلامی خلع سلاح شده بودند. غیر از این است؟

از نگاه من، اپوزیسیون ایرانی باید متحد باشد، متشکل باشد و قدرت‌های جهانی رویش حساب باز کنند، اما اینکه گروهی را دور خودمان جمع کنیم و از آنها تنها نظر مثبت بطلبیم، ایراد دارد. باید روی مشترکات خانه ساخت. اما نگاه دموکراتیک را فراموش نکرد و پاسخگو ماند.

به نظر من، باید تعدادی خبرنگار مستقل را به کارگاه آموزشی/جلسه استکهلم دعوت کرد تا به مردم نشان دهند که چه اتفاقی دارد می‌افتد. خبرنگاران، راویان واقعیت‌گو باشند نه همراهانی که هزینه هتل و غذای‌شان پرداخت شود و مهمان باشند. اگر قرار است در جلسه‌ای مسائلی طرح شود که بنا به هر دلیلی باید مخفی بماند، از جمله امنیت افراد، از روزنامه‌نگاران بخواهند که در جلسه نیایند، اما منتظر نباشند که خبرنگاران هم به دنبال دریافت واقعیت نباشند.

اینکه می‌شنوم در این جلسات، خبرنگاران متعددی بوده‌اند اما خبری بیرون نیامده، این سوال به ذهنم می‌رسد که جایگاه این دوستان را بازتعریف کنیم. یا روزنامه‌نگارند، یا نیستند. لابی‌ایست هستند یا مشاور سیاسی یا بازیگر؟ به عنوان منتقد دعوت شده‌اند که مباحث را بررسی و عیب‌یابی کنند یا ...؟

می‌توانید روزنامه‌نگار باشید، فعال حقوق بشر باشید، مشاور سیاسی باشید، اما در رسانه خودتان نه پنهان‌کاری کنید و نه به نفع ماجرا مطالبی را مسکوت بگذارید و یا به طور مخفی متناسب با منافع دعوت کننده یا محوریت ماجرا بازی کنید. اپوزیسیون مافیایی به جایی نرسیده و نخواهد رسید.


قمپزیسیون

مرا ببخشید، اما به مخالفانی که پز می‌دهند که چنین می‌کنیم و چنان اما هنوز نتوانسته‌اند برنامه‌ای داشته باشند، می‌گویم «قمپزیسیون».

اگر بتوانیم برای رسیدن مردم ایران به دموکراسی و آزادی و سعادت، از خودمان و منافع‌مان بگذریم از بازی‌های گروهی قدیمی پرهیز کنیم، شاید بتوان امیدوار بود که مبارزه با رژیم تهران می‌توان به نتیجه‌ای برسد. حتما باید نیروهای طرفدار مشروطیت در کنار اصلاح‌طلبان و حتی کسانی که نگاهی نزدیک به مجاهدین خلق دارند اما نفی کننده خشونت هستند و گروه‌های دیگر که زبان جمعیت‌های مختلف ایران هستند کنار هم جمع شوند، اما با ساز و کاری شفاف. نه اینکه تا خبر برگزاری یک جلسه به دنبال جلسه پاریس و دیگر جلسات (مثلا در آوریل) در آمریکا و اسامی دعوت شدگان آمد بیرون، ایمیل و تلفن پشت سر هم بیاید که نه تکذیب می‌کنند و نه تایید و فقط می‌خواهند کور باشی و ناشنوا و ناگویا!

قمپز آزادی‌خواهی در کردن به این جور بازی‌ها نمی‌خواند.

تا نمایندگان مستقل رسانه‌ها را به عنوان ناظر نداشته باشید، که سوال‌پیچ‌تان کنند، و از شما پاسخ بطلبند، نمی‌توان باور کرد که از ۳۳ سال دیکتاتوری و اختناق و ساکت کردن منتقد چیزی یاد گرفته‌اید. اگر روش‌تان را تغییر دادید، و توانستید هم به سمت اتحاد پیش بروید و هم پاسخگو بمانید و شجاع در برابر نقد و خبر، می‌توان به شما امیدوار بود.

اپوزیسیونی که از یک خبر ساده بترسد، کارش زار است...

----

*یادآوری می‌کنم که چند ماه پیش، بعد از آنکه خبر جلسه فرزند هاشمی رفسنجانی با دکتر هوشنگ امیر احمدی در خودنویس منتشر شد، وابستگان پاریسی در جلسه‌ای در یک‌شنبه بعد از آن، برنامه جنگ روانی خود را ریختند و از طریق فیسبوک ۲۵ بهمن و بعد رسانه‌های نزدیک به خود اجرا کردند. جنگ روانی شاخ و دم ندارد، و اجرا کننده‌های با تجربه آن نیز آدم‌هایی هستند مثل من و شما، اما احتمالا در جهت نامناسبی از نظر سیاسی و زمانی قرار گرفته‌اند.